آیا شما موافق مصرف میوههایی هستید که دستکاری ژنتیکی شدهاند؟ پرسش پیچیدهای است و نباید شتابزده به آن پاسخ داد.
روش عقلانی و منطقی برای پاسخ به این پرسش آن است که سود و زیان تکنولوژی تولید محصولات تراریخته را مورد به مورد در یک جدول ثبت کنیم. برای هر یک از این موارد، بر حسب درجه اهمیت، یک وزن تعیین کنیم و در کنار هر یک از موارد مثبت و منفی، احتمال رخداد آن را نیز درج کنیم.
سپس حاصلضرب وزن در احتمال وقوع موارد منفی و مثبت را محاسبه کرده و نتایج را با یکدیگر جمع کنیم. در نهایت، حاصل جمع کلی ستون زیان را از حاصل جمع کلی ستون سود کم کنیم و عدد حاصل را به عنوان معیار پاسخدهی در نظر بگیریم.
اگر این عدد مثبت بود، پس ما موافق تولید و مصرف میوههای تراریخته هستیم و اگر منفی بود، با آن مخالفیم.
این روش، روشی عقلانی و منطقی برای تصمیمگیری درباره مصرف میوههای تراریخته است. اما سؤال اینجاست: چند درصد از ما برای تصمیمگیریهای خود چنین بررسیها و محاسباتی انجام میدهیم؟
بدون شک حتی اساتید علوم احتمالات و ریاضیات نیز از چنین روشی برای انتخاب همسر آینده خود استفاده نمیکنند!

چرا همیشه بر اساس منطق تصمیم نمیگیریم؟
این یک واقعیت است که تقریباً هیچیک از ما برای بیشتر تصمیمگیریهای خود از چنین روشهایی استفاده نمیکنیم. اما چرا؟
۱. دانش کافی برای بررسی همه جوانب نداریم
ما دانش کافی برای شناسایی و فهرست کردن تمام مزایا و معایب یک انتخاب را نداریم.
۲. محاسبه احتمال و اهمیت هر انتخاب دشوار است
محاسبه وزن و احتمال وقوع هر یک از مزایا و معایب شمردهشده، به اطلاعات وسیع و فراگیر نیاز دارد.
۳. مغز انسان برای تصمیمگیری کاملاً منطقی ساخته نشده است
ساختار مغز ما به گونهای است که برای این شیوه تصمیمگیریِ کند و محاسباتی ساخته نشده است.
تصمیمگیری شهودی؛ میراثی از گذشته
پدران اولیه ما اندیشمندانی نبودهاند که برای یک انتخاب به مدت طولانی و عمیق فکر میکردهاند؛ چرا که آنها به احتمال قوی طعمه سادهای برای جانوران گرسنه بودهاند.
ما فرزندان کسانی هستیم که خیلی سریع و به صورت شهودی و حسی تصمیم میگرفتند.
تصمیم و انتخاب بر مبنای محاسبه و منطق، نیاز به تلاش و صرف زمان دارد. ما در بسیاری از موقعیتهای تصمیمگیری، اصولاً زمان کافی برای اندیشه پیرامون موضوع نداریم و ناخودآگاه در دام تمایلات و گرایشهای حسی و عاطفی خود گرفتار میشویم.
از سوی دیگر، دوست داشتن و نداشتن نیز به شدت بر ارزیابی مزایا و معایب یک انتخاب تأثیر میگذارد.
اگر یک انتخاب را دوست داشته باشیم، مزایای آن را بزرگتر از ابعاد واقعی و معایب آن را کوچکتر از آنچه هست تصور میکنیم. همین اتفاق درباره انتخابهایی که دوست نداریم نیز به شکل معکوس رخ میدهد.
در روانشناسی، این رفتار ما با عنوان واکنش حسی (Affect Heuristic) شناخته میشود.
تأثیر تمایلات درونی بر قضاوت ما
برای درک بهتر این موضوع، میتوان به مثال سیگار کشیدن اشاره کرد.
سیگار کشیدن مشخصاً عامل بسیاری از ناراحتیها و بیماریهای جسمی است. با این وجود، معتادین به سیگار، حداقل در اوایل اعتیاد به تولید دود، مضرات این عمل را بیاهمیت میدانستهاند و مزایای نسبی آن را برای خود برجسته میکردهاند.
گرچه قریب به اتفاق سیگاریهای باسابقهای که درگیر عوارض این عادت نادرست هستند، آرزو میکنند که ای کاش هرگز سیگاری نبودند.
این مثال نشان میدهد که تمایلات و احساسات ما میتوانند بر نحوه ارزیابی سود و زیان یک رفتار تأثیر بگذارند.
وقتی احساسات حتی روی انتخابهای ما تأثیر میگذارند
پژوهشگران در دانشگاه میشیگان، در کسری از ثانیه، تصویر یک چهره شاد و یک چهره غمگین را برای شرکتکنندگان نمایش میدادند و بلافاصله پس از آن، تصویر یک حرف تصادفی چینی را به آنها نشان میدادند.
شرکتکنندگان باید به این پرسش پاسخ میدادند که کدام حرف چینی را دوست دارند؛ در حالی که آنها با حروف چینی کاملاً بیگانه بودند.
با این حال، بیشتر آنها حرفی را دوست داشتند که پس از رؤیت چهره شاد نمایش داده شده بود.
آیا احساسات میتوانند بر بازار سهام هم اثر بگذارند؟
در یک آزمایش دیگر، که ناشی از رصد تغییر ارزش سهام در ۲۶ بورس معروف دنیا در فاصله سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۷ بود، مشخص شد که ارتباط مستقیمی بین درخشش خورشید در آسمان و افزایش قیمت سهام در بورس وجود دارد.
چه کسی باور میکند که نور خورشید توانایی جابهجایی میلیاردها دلار در بورسهای جهانی را داشته باشد؟!
ما تا چه اندازه تحت تأثیر احساسات خود هستیم؟
خوشمان بیاید یا نه، عموم ما بازیچه بیاراده تمایلات درونی خود هستیم.
شبکه پیچیدهای از احساسات، ترس، شگفتی، لذت، عشق، تنفر، انتقام و… ما را کنترل میکند و تصمیمات ما را تعیین میکند.
ما برای انتخابهای بیشمار زندگی، بیشتر از آنکه با عقل خود مشورت کنیم، با احساسات خود مشورت میکنیم.
شاید درستتر آن باشد که به جای پرسشهایی با قالب:
«شما چگونه فکر میکنید؟»
بگوییم:
«شما چگونه حس میکنید؟»
برگرفته از کتاب The Art of Thinking Clearly







