چه عاملی در سری اعداد ۷۲۴، ۹۴۷، ۴۲۱، ۸۴۳ و ۳۹۴ مشترک است؟
قبل از پاسخ، خواندن این متن را متوقف کنید.
پاسخ بسیار ساده است؛ عدد ۴ در تمام این اعداد وجود دارد.
حالا به سری اعداد ۳۴۹، ۸۵۱، ۲۷۴، ۷۲، ۰۳۲ و ۱۱۳ توجه کنید. چه مشابهتی میان آنها وجود دارد؟
قبل از پاسخ، خواندن ادامه این متن را متوقف کنید… این پرسش به نظر سختتر میرسد!
عامل مشابهت این اعداد، عدم وجود عدد ۶ در این سری است.
اما چرا کشف این مشابهت دشوارتر بود؟
زیرا تأکید ذهنی ما روی چیزهایی که وجود دارند، بسیار برجستهتر از چیزهایی است که وجود ندارند.

اثر Feature-Positive چیست؟
پویشهای جلوگیری از استعمال دخانیات بهخوبی میدانند که جمله «دخانیات عامل قطعی سرطان ریه است» بسیار مؤثرتر از جمله «با عدم دخانیات، زندگی عاری از سرطان است» خواهد بود.
تبلیغات تجاری نیز بهخوبی از همین تکنیک استفاده میکنند. ذهن انسان بهطور طبیعی به خصوصیات و ویژگیهای مثبت و ایجابی بیشتر از جنبههای منفی و سلبی یک موضوع یا پدیده توجه میکند.
این تمایل ذهنی در علم روانشناسی با عنوان اثر Feature-Positive شناخته میشود.
نقش اثر Feature-Positive در تبلیغات و خرید
وقتی برای خرید به یک سوپرمارکت مراجعه میکنید، با انبوهی از کالاهایی روبهرو میشوید که روی بستهبندی آنها، جنبههای مثبت مصرف محصول درج شده است.
تولیدکننده کالا معمولاً نتایج منفی مصرف محصول را به شما گوشزد نخواهد کرد و شما نیز بهطور طبیعی کمتر به دنبال این اطلاعات خواهید رفت. در نتیجه، با خرید کالا احساس خوبی خواهید داشت.
فرض کنید شما تولیدکننده یک سس سالاد هستید که حاوی میزان بالایی از کلسترول است. روی بستهبندی این سس مینویسید:
«حاوی بیست نوع ویتامین مفید برای بدن شما»
اما قطعا میزان بالای کلسترول را برجسته نمیکنید. مصرفکننده نیز با دیدن این ویژگیهای مثبت، آسودهخاطر میشود که سس سالاد بسیار مفیدی را برای مصرف انتخاب کرده است.
در اینجا، توجه ذهن به ویژگیهای مثبت و موجود باعث میشود بخشهای منفی و غایب کمتر مورد توجه قرار بگیرند.
اثر این خطای ذهنی در محیطهای دانشگاهی
در محیطهای دانشگاهی نیز با این پدیده مواجه هستیم.
اثبات فرضیهها معمولاً راحتتر به شکل مقالات درجه یک منتشر میشود و در موارد خاص، جوایزی نظیر نوبل نیز به آنها تعلق میگیرد. اما از انتشار نتایج مربوط به رد یک فرضیه چندان استقبال نمیشود.
من سراغ ندارم که برای رد یک فرضیه به کسی جایزه نوبل داده باشند.
این در حالی است که اثبات اشتباه بودن فرضیهای که درست پنداشته میشده، میتواند حتی ارزشمندتر از اثبات یک فرضیه باشد.
اثر توجه به جنبههای مثبت در زندگی و کسبوکار
در زندگی و کسبوکار نیز ما غالباً به مشاورههایی که جنبه ایجابی داشته باشند، بیشتر اقبال نشان میدهیم؛ برای مثال توصیهای مانند:
«فلان کار را بکن.»
معمولاً برای ما جذابتر از توصیهای سلبی است که میگوید:
«انجام فلان کار را فراموش کن.»
این در حالی است که توصیههای سلبی ممکن است در بسیاری از مواقع سودمندتر باشند.
در جلسات مرور کارایی نیز کارمندان از اشاره به توانمندیهای خود و قدردانی نسبت به آنها بسیار خشنود خواهند شد، اما اشاره به جنبههای منفی عملکرد میتواند آنها را ناراحت کند؛ حتی اگر گوشزد کردن این نقاط ضعف برای آنها بسیار سودمند باشد.
ماجرای هواپیماهای جنگی و یک خطای مهم در تصمیمگیری
یکی از نمونههای جالب این خطای ذهنی به نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا در جنگ جهانی دوم مربوط میشود.
نیروی هوایی آمریکا دریافت که هواپیماهای زیادی را از دست میدهد و هواپیماهایی که به پایگاه بازمیگردند نیز بهشدت دچار خسارت شدهاند.
تیمی مأمور بررسی موضوع و ارائه راهکاری برای جلوگیری از افزایش سقوط هواپیماها شد.
گروه تحقیق با بررسی هواپیماهای آسیبدیده و محل برخورد گلولههای ضدهوایی، پیشنهاد کرد بخشهایی از بدنه هواپیماها که بیشترین گلوله را دریافت کردهاند، تقویت شوند.
اما یک نکته مهم در این بررسی نادیده گرفته شده بود.
این بررسی فقط روی هواپیماهایی انجام شده بود که توانسته بودند به پایگاه بازگردند.
بنابراین بخشهایی از بدنه که بیشترین گلوله را خورده بودند، لزوماً کاندید مناسبی برای تقویت نبودند؛ زیرا همین موضوع نشان میداد که آسیب در این مناطق مانع بازگشت هواپیما نشده است.
در واقع، برای رسیدن به نتیجه درست، باید به هواپیماهایی توجه میشد که هرگز به پایگاه بازنگشته بودند.
این مثال نشان میدهد که گاهی آنچه وجود ندارد یا دیده نمیشود، اطلاعات بسیار مهمتری از آنچه وجود دارد در اختیار ما قرار میدهد.
چرا ما چیزهایی را که وجود ندارند نمیبینیم؟
ما با رویدادهایی که رخ ندادهاند مشکل داریم.
ما نسبت به چیزهایی که نیستند، کور هستیم.
ما ناگواری و تلخی جنگ را با تمام وجود حس میکنیم، اما در زمان صلح و آرامش، به اندازه کافی قدردان این شرایط نیستیم.
وقتی از سلامت جسمی برخوردار هستیم، بهندرت به بیماری فکر میکنیم.
وقتی از پلکان هواپیمایی پایین میآییم، بهندرت به شرایط هولناک حادثهای برای آن پرواز فکر میکنیم.
اگر ما به رخدادهای منفی و ناگواری که ممکن بود برایمان رخ دهند اما رخ ندادهاند فکر کنیم، بسیار خرسند و خوشحال خواهیم بود.
اما متأسفانه ذهن ما بهطور طبیعی خود را درگیر چیزهایی که نیستند نمیکند.
چگونه از این خطای ذهنی در تصمیمگیری جلوگیری کنیم؟
بسیار سودمند است که هنگام مواجهه با یک پدیده و زمانی که قصد داوری، انتخاب یا تصمیمگیری داریم، چند پرسش را با خود مرور کنیم:
- چه چیزی حاضر است و چه چیزی غایب است؟
- چه چیزی دیده میشود و چه چیزی دیده نمیشود؟
- جنبههای مثبت چیست و جنبههای منفی کدام است؟
- چه چیزی به شما گفته شده است و چه چیزی به شما گفته نشده است؟
توجه به این پرسشها میتواند به ما کمک کند تا در تصمیمگیریها فقط به اطلاعات موجود و جنبههای مثبت توجه نکنیم و بخشهایی را که غایب، پنهان یا کمتر دیدهشدهاند نیز در نظر بگیریم.
منبع
برگرفته از کتاب The Art of Thinking Clearly







