روباهی چشمش به دانههای انگور درشت و بنفشرنگ و بسیار رسیدهای افتاد که بر بلندای شاخ درختی قرار داشت. سعی کرد خوشه وسوسهانگیز انگور را با سرپنجه خود بگیرد، ولی ناکام ماند. خیز برداشت و با پنجههای گشوده به طرف خوشه انگور پرید، ولی جز مقداری هوا چیزی دستگیرش نشد. بار دیگر با تمام توان سعی کرد، ولی باز هم ناکام به زمین خورد.
روباه بینیاش را بالا گرفت و با خودش گفت: «این انگورها هنوز نرسیده است و ارزش خوردن ندارد.» سپس با غرور و سربلندی تمام، قدمزنان به کنام خویش در جنگل خزید.
داستان روباه و انگور؛ نمونهای از یک خطای ذهنی
این حکایت، دستمایه ایزاپ، شاعر یونانی، برای توصیف یک خطای استدلالی شده است. هنگامی که روباه داستان ما خود را ناکام در رسیدن به خوشههای خوشمزه انگور مییابد، میتوانست:
- روش مؤثری جهت دستیابی به خوشههای انگور پیدا کند.
- بپذیرد که از مهارت کافی جهت رسیدن به انگور برخوردار نیست.
- باور و تفسیر جدیدی برای خود دستوپا کند.
رویکرد سوم در مواجهه روباه داستان ما با عدم دسترسی به انگور، به ناسازگاری شناختی (Cognitive Dissonance) موسوم است؛ استدلال نادرست برای فریب خود و ترمیم شکاف بین ذهنیت و باوری که داریم و آنچه واقعاً رخ میدهد.
ناسازگاری شناختی چیست؟
ناسازگاری شناختی زمانی شکل میگیرد که میان باورها، تصورات و قضاوتهای ما با واقعیتی که در عالم بیرون رخ میدهد، تضاد و ناسازگاری ایجاد شود. در چنین شرایطی، ذهن انسان برای کاهش این تعارض و اضطراب ناشی از آن، ممکن است واقعیت را به شکل دیگری تفسیر کند.
به بیان سادهتر، گاهی به جای اینکه بپذیریم انتخاب ما اشتباه بوده یا در انجام کاری موفق نشدهایم، دلیلی برای خود پیدا میکنیم تا شکست یا اشتباه خود را توجیه کنیم.
در این حالت، ممکن است به جای تغییر رفتار یا پذیرش واقعیت، باور جدیدی بسازیم که با شرایط موجود سازگارتر باشد.
یک مثال ساده از فریب دادن خود
فرض کنید شما یک خودرو نو میخرید. در اولین روزهایی که از این خودرو استفاده میکنید، صدای بیش از حد موتور و صندلیهای نهچندان راحت آن شما را آزار میدهد.
مرجوع کردن خودرو علاوه بر پذیرش خطای انتخاب، باعث از بین رفتن بخشی از پول شما نیز خواهد شد، چون فروشنده همه پول را مجدداً به شما برنخواهد گرداند.
با گذر زمان، شاید شما خود را با این استدلال قانع کنید که صدای بیش از حد موتور و صندلی نهچندان راحت خودرو، یک امکان امنیتی خودرو است که اجازه نخواهد داد در هیچ شرایطی شما پشت فرمان به خواب بروید!
در واقع، ممکن است واقعیت تغییر نکرده باشد؛ اما تفسیر ذهنی ما از واقعیت تغییر کرده است تا بتوانیم انتخاب خود را همچنان درست تصور کنیم.
آزمایش دانشگاه استنفورد درباره ناسازگاری شناختی
سال ۱۹۵۹، پیرامون این خطای ذهنی، آزمایشی در دانشگاه استنفورد برگزار شد.
دو گروه از دانشجویان انتخاب شدند که بایستی برای یک ساعت کارهای بسیار خستهکننده و نامطبوعی را انجام میدادند. پس از انجام کار، به هر یک از اعضای گروه اول ۱ دلار و به اعضای گروه دوم ۲۰ دلار پاداش داده شد و از هر دو گروه خواسته شد که راجع به کارهایی که انجام دادهاند، با آبوتاب و بسیار مثبت، برای دیگران توضیح دهند.
گروهی که تنها ۱ دلار دستمزد گرفته بودند، در توصیف مثبت کارهای بسیار نامطبوعی که انجام داده بودند، بسیار موفقتر از گروه دوم ظاهر شدند که ۲۰ دلار دستمزد گرفته بودند.
روباه داستان ما در گروه ۱ دلاری کاملاً خود را نشان میدهد؛ چون ۱ دلار دستمزد بسیار ناچیزی در قبال انجام کارهای کثیف یکساعته است و ایشان بهطور ناخودآگاه در نقش روباه ظاهر شده بودند که باخت خود را کمرنگ جلوه دهند.
گروه ۲۰ دلاری خیلی نیازی به نقش روباه نداشت، چون یک معامله نسبتاً منصفانهای انجام داده بود.
ناسازگاری شناختی در تصمیمهای شغلی
این نوع خطای شناختی و خودفریبی فقط در مسائل روزمره اتفاق نمیافتد و میتواند در تصمیمهای مهم زندگی نیز خود را نشان دهد.
شما در یک مصاحبه شغلی در برابر شرکتکننده دیگر شکست میخورید و شغل را از دست میدهید.
به جای پذیرش اینکه برنده مصاحبه توانمندتر و شایستهتر از شما برای تصدی آن شغل بوده است، استدلال میکنید که این شغل چندان هم برای شما جذاب نبوده است و قصد شما برای درخواست این شغل آن بوده است که آیا رزومه شما برای دعوت مصاحبه شغلی به حد کافی خوب نوشته شده بوده است یا نه!
در چنین شرایطی، ممکن است پذیرش شکست برای ذهن دشوار باشد و فرد برای کاهش فشار روانی، تفسیر دیگری از اتفاقی که رخ داده است ارائه دهد.
توجیه مصرف سیگار؛ نمونهای از خودفریبی
افراد سیگاری در مواجهه با یافتههای متعدد پزشکی راجع به مضرات قطعی مصرف سیگار، دچار استرس و اضطراب درونی میشوند و اگر از گروهی نباشند که نسبت به ترک موفق آن عمل میکنند، با خلق منظومه جدیدی از باورها و ارزشها، سیگاری بودن خود را موجه جلوه میدهند.
مانند:
- «در ارتباط با مضرات سیگار معمولاً اغراق میشود.»
- «سیگار کشیدن به من کمک میکند که روی کارهای روزانهام تمرکز بیشتری داشته باشم.»
- «سیگار کشیدن در ایجاد رابطه با دیگران کمک کرده است.»
- «بالاخره همه خواهند مرد، چه سیگاری چه غیرسیگاری و بهتر است در این زندگی کوتاه خود را از لذتها محروم نکنیم.»
در اینجا نیز فرد با ایجاد یا پذیرفتن مجموعهای از باورهای جدید، تلاش میکند میان آنچه درباره مضرات سیگار میداند و رفتار فعلی خود هماهنگی ایجاد کند.
چرا خودمان را فریب میدهیم؟
همواره ناسازگاری بین تصورات ما از درستی انتخاب، داوری و مهارتهای شخصی با آنچه که در عالم واقع رخ میدهد، باعث افزایش استرس و اضطراب در ماست.
بهطور ناخودآگاه سعی میکنیم با تفسیر مجدد رویدادهای عالم واقع و خلق ارزشها و باورهای جدید، این ناسازگاری را تا حد ممکن کاهش دهیم تا از اضطراب فزاینده آن رهایی یابیم.
این همان جایی است که خطاهای ذهنی، توجیهگری و خودفریبی میتوانند وارد تصمیمها و قضاوتهای ما شوند. گاهی به جای روبهرو شدن با واقعیت، روایتی برای خودمان میسازیم که پذیرش شرایط را آسانتر کند.
دروغی که برای آرام کردن خودمان میگوییم
شاید یکی از مهمترین نکات این داستان این باشد که انسان همیشه دروغ را با قصد فریب دیگران نمیگوید؛ گاهی دروغی که به خودمان میگوییم، برای فریب دادن خودمان و کاهش اضطراب ناشی از یک شکست یا انتخاب اشتباه است.
اما فراموش نکنیم که به هر میزان هم که در نقش روباه زرنگ قصه فرو رویم، از انگور شیرین بهرهای نخواهیم برد.
برگرفته از کتاب The Art of Thinking Clearly







